سلام به دل‌های پاک شما عزیزان

من هم اکنون در یک جنگل زیبا در یک منطقه بسیار عالی، که انرژی بسیار خوبی دارد، به شما یک حس و انرژی خوب تقدیم می‌کنم. در این کلیپ می‌خواهم یک محتوای بسیار با ارزش را به شما تقدیم کنم که امیدوارم به آن توجه کنید.

من همیشه از تجربیات خودم و آنچه که در زندگی آموختم به دیگران هم می‌آموزم. از این کار لذت می‌برم و کلیپ‌های رایگان من هم با همین روند آماده شده تا به شما بیاموزم بر من در زندگی چه چیزی گذشته که توانستم از شکست‌ها عبور کنم و موفق شوم. این تا آخر عمرم به امید خدا هدف و رسالت من است.

تبدیل یک باور محدودکننده به یک باور انگیزشی

همین الان که در این جنگل نشستم، سرم به خاطر حشرات و موجودات در جنگل دچار خارش شده است. در زبان بدن[i] می‌گویند اگر دیدید کسی مشغول خاراندن سرش یا گوشش است، یعنی می‌خواهد دروغ بگوید! اما من با این خارش یاد این مثل قدیمی افتادم که: «اگه کف دستت بخاره قراره پولی به دستت برسه.» من همیشه سعی می‌کنم این خارش را کف دستم احساس کنم، انگار همیشه می‌خواهد این پول به کف دستم بیاید. حالا هم فکر کردم که معنی خارش سرم یعنی قرار است یک فکر جدید، یک ایده جدید به ذهن من برسد.

از این به بعد تو هم وقتی سرت خارش گرفت، بر خلاف باور مختصصان زبان بدن، حتی اگر شوره سر هم داری! فکر کن یک ایده جدید در حال ورود به سر تو است! دانشمندی می‌گوید: «خیلی از ایده‌ها در هوا است، افراد دیگری به این ایده‌ها فکر کردند و به صورت یک انرژی در هوا وجود دارد. من این ایده‌ها را جذب می‌کنم!» به خاطر همین هم خیلی از ایده‌هایی که خلق می‌شوند، در یک زمان مشترک، به ذهن دو یا چند نفر رسیده‌‌ند. یعنی هم‌زمان یکی آن‌ها را خلق کرده، و یکی دیگر آن­ را پی‌گیری و اجرا کرده است. من بارها خودم این را تجربه کردم.

باور محدودکننده‌ی من نمی‌توانم!

می‌خواهم درباره باورهای محدودکننده‌ای که در درون من و شما وجود دارند و خیلی زیاد هستند صحبت کنم؛ باورهای محدودکننده‌ای که باید حتما آن‌ها را شناسایی کنیم و برایشان کاری انجام دهیم. یکی از باورهای محدودکننده‌ای که داریم این است که: «من دیگر نمی‌توانم، دیگر نمی‌شود.» این‌ها باورهای محدودکننده اصلی است، ولی مشتقات آن‌ها بسیار زیاد است و هزاران زیرمجموعه دارد، از قبیل: «من سرمایه کافی ندارم، سن من خیلی بالا رفته، من خیلی مسن شدم، من دیگر نمی‌توانم.»

ما این دلایل و صدها دلیل دیگر را برای نمی‌توان‌ها و نمی‌شودهای خودمان می‌آوریم. و این دلیل‌ها همان باورهای محدودکننده درونی ما است که ما را برای نشدن و نتوانستن آماده می‌کند. در حالی‌ که در حقیقت این وجود ندارد. با دوستم که حاج آقایی است صحبت می‌کردم و می‌گفت: «نه آقای افلاکی از من گذشته، سن و سال من زیاد شده، انرژی لازم رو ندارم.» می‌توانیم بگوییم این جمله درست است. می‌توانیم هم بگوییم کاملا نادرست است. چنان چه انسان بخواهد می‌تواند بلند شود، برخیزد، همت کند، قوی شود و بگوید من می‌خواهم و من می‌توانم.

من و باور  محدودکننده‌ام در زندگی

بگذارید یک داستان از افسردگی خودم تعریف کنم، ورشکسته شده بودم، مشکلات مالی به سراغم آمده بود، درآمد نبود، پروژه‌های زیادی داشتیم و هیچ کدام به سرانجام نرسیده بود، سرمایه­گذار به کارم آورده بودم و او پولش از بین رفته و ناراحت بود. اوضاع به شدت خراب بود.

یک روز جمعه مثل امروز، در چنین ساعت‌هایی که با شما حرف می‌زنم، بسیار غمگین و ناراحت و نگران بودم. فکر می‌کردم که: «چرا اوضاع این طوره؟ چرا اوضاع خوب نمیشه؟ پس من تا کی باید این قدر مشکل داشته باشم؟ …».

همین طور با ناراحتی و کلافگی، مرتب شبکه‌های تلویزیون را عوض می‌کردم. یک  دفعه شبکه چهار را زدم. یک مستند از بچه‌های ژاپنی در حال نمایش بود که داشت تمام می‌شد. آخرین جمله آن پسر ژاپنی این بود که: «بروید یک فکر بزرگ بکنید.» این جمله در من یک جرقه ایجاد کرد، یه تکانه، یه مومنتم!

یک دفعه به یاد کتابخانه خودم افتادم که در آن کتابی داشتم به اسمِ جادوی فکر بزرگ. گفتم بروم ببینم جادوی این فکر بزرگ چیست. این کتاب را باز کردم و در حال افسردگی شروع به خواندن کردم. با وجود این که حوصله کتاب خواندن را نداشتم تا صد صفحه اول کتاب را با اشتیاق طوری خواندم که تمام شدن صد صفحه اول را نفهمیدم. این کتاب من را کاملا متحول کرد.

برای من خیلی جالب بود و همان لحظه فهمیدم که باید در زندگی­ام یک فکر بزرگ بکنم. کتاب جادوی فکر بزرگ به من کمک کرد که یک انسان دیگر بشوم. از آن لحظه به بعد در وجود من اتفاق‌هایی افتاد که باعث شد حال خوبی پیدا کنم.

معجزه جادوی فکر بزرگ

جادوی فکر بزرگ به شناسایی محدودیت‌های ذهنی و باورهای محدودکننده‌ای که در ذهن ما است می‌پردازد. از جمله این که من سرمایه ندارم، سنم خیلی گذشته، من سالِم نیستم، و صدها دلیل دیگر. این کتاب، چنین توجیهاتی را برایت رو می‌کند و می‌گوید که هیچ کدام از این ها، دلیل نیست. مثال‌های نقض را به تو نشان می‌دهد و به تو می‌گوید که تو می‌توانی موفق شوی.

من از وقتی این کتاب را خواندم، حالم خوب شد و تغییرات بزرگ از همان لحظه در زندگی من شروع به رخ دادن کرد. از تو میخواهم که جادوی فکر بزرگ را بخوانی و به آن عمل کنی. قطع به یقین میدانم برای تو هم معجزه رخ می­دهد؛ همان طور که برای من معجزات بزرگی رخ داد و باعث شد من از چالش ورشکستگی عبور کنم و به آن چیزهایی که میخواهم، برسم. من به اکثر خواسته‌هایی که می‌خواستم رسیدم، ماشین خوب، ویلا، … هر آنچه می‌خواهم خدا را شکر دارم.

[i] body language