استرس و نگرانی باعث ندیدن راه حل های عالی میشوند!

استرس

در این ویدئو خاطره و تجربه خودم را زمانی که در کارخانه ذوب آهن آتش گرفتم و در اثر این آتش سوزی و استرس و ترس از سوختن ، چگونه مغزم هنگ کرده بود و نمی توانستم کاری انجام بدهم را برایتان بازگو می کنم و خواهیم دید که همین الان هم در زندگی امروزمان گاهی ما به نوعی در آتش فقر و مشکلات داریم می سوزیم و بخاطر ترس و استرس آن فرصتهای عالی اطراف خود را مشاهده نمی کنیم و اینگونه خودمان را به آب و آتش می زنیم
سلام به شما کاربران عزیز
گاهش اوقات راه حل ها اینقدر نزدیک هستند که آن ها را نمی بینیم،یک خاطره ی جالب از خودم میخواهم برایتان بگویم:
من سالیان پیش که در کارخانه ذوب آهن اصفهان کار مکردم بعضا شیفت شب بودم ،زمستان بود و من جایی رفتم تا کارم را انجام دهم و منتظر بودم تا بقیه هم بیایند و با هم آن کار را انجام دهیم،چون هوا سرد بود رفتم کنار مشعلی که آنجا بود تا گرم شوم،ساعت 3 صبح بود و پشتم را به آتش کردم،یخورده که گرم شدم دیدم گرمای آن زیاد است و فاصله گرفتم و دیدم دائما گرم تر میشوم و یک لحظه که به خودم آمدم دیدم لباسم آتش گرفته است و با دیدن آتش شروع به دویدن از این طرف به آن طرف کردم و این دمش هوا باعث بیشتر شدن آتش می شد و بیشتر آتش میگرفتم و هیچ کسی هم نبود که آن آتش را خاموش کند و در آن لحظه نیرو های نجات سریعا آمدند،موضوعه جالب این است که دقیقا در همان جایی که من آتش گرفتم کنارم یک والف بزرگ آب بود که فقط کافی بود من آن والف را باز کنم و آتش را خاموش کنم اما من آن را ندیدم،یک جایی بود که گود بود من فکر کردم آن پر از آب است و نزدیک بود در آن بپرم چرا که عقلم نمیرسید چه کار کنم و مقداری آب فقط قطره قطره روی زمین چکیده بود و من خودم را انداختم روی آن آب هایی که روی زمین ریخته بود و هنوز هم آن والف آتش نشانی را ندیده بودم و خودم را به سختی انداختم و به شدت مصدوم شدم اما با همان چند قطره ی آبی که روی زمین ریخته بود خودم را خاموش کردم و بعد از آن سریعا نیروهای امداد رسیدند و من را به بهداری رساندند…
چرا این داستان را تعریف کردم؟من آتش گرفته بودم  و با اینکه والف آب در کنار من بود اما آن را ندیدم و دائما از این طرف به آن طرف میدویدم به دنبال آب،اگر کمی دقت کنیم استرس ها و مشکلات در زندگی هم دقیقا مثله همان آتش است و اگر آرامشمان را از دست بدهیم و آن والف های بزرگ که میتوانند آن عزیزان اطراف ما باشند را نمیبینیم،آن والف آب در زندگی ما همان عشق است،همان خداوند است،اگر صبر کنیم و این طرف و آن طرف ندویم مثله حضرت ابراهیم میشویم که آتش برای او گلستان شد،اگر میخواهیم زندگی ما گلستان شود و امروزه در آتش قهر الهی و در آتش اعمال خودمان و بدی های خودمان و جامعه هستیم،والف عشق را باز کنیم،خودش گفته است که نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيد،من از رگ گردن به او نزئیک ترم،اوست که اگر همین حالا به او پناه ببریم میتواند گلستان کند،میتوانیم ابراهیم زندگی خودمان باشیم و از وسط آتش مشکلات خودمان،والف عشق الهی را باز کنیم و دائما از این طرف به آن طرف ندویم…
یکی از کارخانه های اصفهان که سالیان سال است دارد کار میکند و در حقوق کارکنان مشکلی برای آن پیش آمده است،یکی از کار کنان آن ها که از کاربران دوره ی پاکسازی ما بود پیام داده بود که چرا من نتیجه نمی گیرم و چرا شغل پیدا نمی کنم و سوال کرده بود از پشتیبان ما و من به آن میخواهم جواب دهم:
مشکل پیش آمده،الان همان آتش گرفتن است،اگر همین الان به خداوند پناه ببریم و آرام باشیم میتوانیم از آن رها شویم اگر در استرس زیاد باشی راه حل ها را نمی بینی و شاد الان این اتفاق افتاده که تو و خیلی از کارکنان آنجا قرار است روزی خود را از جایی خیلی بهتر کسب کنند و مطمئن به تعداد انسان های روی زمین کسب و کار هست،من در جواب ایشان نوشتم،فرض کن اصلا هیچ جا استخدام نشوی بیا رسالت وجودی خودت و عشق خودت را پیدا کن که خودت و تنها خودت میتوانی آن را به بهترین نحو ممکن انجام دهی،آرام بگیر و از خداوند طلب آرامش کن ،خداوند در دل مشکلات فرصت های بسیاری را گذاشته است تا آن ها را به فرصت تبدیل کنیم،به ایشان گفتم شما که عضو کانال و دوره های ما هستی خیلی کارت درست است چرا که مجهز به تکنیک ها و راه هایی هستی که بقیه ندارند و وقتی آرام شدی به آن والفی میرسی که وقتی شیر آن را باز کنی برکت و نعمت و ثروت در زندگی تو جاری می شود و این آتش مشکلات و نگرانی ها در زندگی تو خاموش میوشد پس به جای اینکه اینقدر تلاطم و بی فراری داشته باشی آرام باش…
میخواهم آرام بگیرم و دستم را روی آسمان کنم و آن را روی قلبم بگذارم و بگویم «الا بذکر الله تطمئن القلوب»قلبه من را آرام کن میدانم میدانم مشکلات خیلی سخت هستند بعضی ها ممکن است بگویند افلاکی تو که مشکلات نداری،چرا من هم از دل همه ی مشکلات و بدهکاری  ها و سختی ها بیرون آمده ام و آن ها را رد کردم،من هم خودم کارمند بودم و کارمندی را گذاشتم کنار،آن وقتی که کارمند بودم یک کارگر افغانی حرفی به من زد که زندگی من را متحول کرد و خیلی از آن خوشم آمد او گفت:اگر میخواهی ثروتمند شوی بهانه ای دسته خدا بده تا بتواند به تو ثروت بدهد،آن موقع من کارمند بود و شغل دومی را راه انداختم و چه قدر آن برای من خوب بود،این شغل دوم بود که من آن بهانه را دست خدا دادم و برکت و نعمت را به من داد.
امیدوارم در این آموزش توانسته باشم پیام عشق،پیام آرامش و پیام اینکه ندویم و والف عشق که خداوند است را پیدا کنیم و ابراهیم زندگی خود باشیم و از آتش قهر الهی که از خودمان است  با قطرات  وباران رحمت الهی رهایی یابیم و بدانیم استرس جواب نمی دهد،این را همیشه در یاد داشته باشیم.
شاد و پر انرژی باشید خدا نگهدار

دانلود متن به صورت PDF

مشاهده ویدئو های بیشتر
اشتراک گذاری
1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.