گلچین فیلم راز

گلچین فیلم راز

برای اینکه ضمیر ناخودآگاه تو نسبت به جذب خواسته ها و اهدافت برنامه ریزی شود به مدت ۴۰ روز این فیلم راز نیم ساعته را ببین تا معجزه ها در زندگی تو شروع به رخ دادن کنند. ضمیر ناخودآگاه ما یک عمر است که بر روی نمیشود بارگزاری شده است و برای تبدیل آن به جاذب ثروت لازم است خیلی کارهای مختلفی را انجام دهیم و دوره های زیادی را با اساتید مختلف طی کنیم تا به آرامی شروع به برنامه ریزی های مثبت در زندگی ما نماید.

downloadiconدانلود ویدیو با کیفیت ۳۶۰p

sizefile۵۶ مگابایت (برای دانلود ویدیو روی لینک کلیک راست کرده و گزینه save link را بزنید)

در واقع این فیلم راز هر چیزی را که آرزو دارید به شما می دهد شادی، سلامت و ثروت. شما می توانید هر کسی که می خواهید باشید یا هر کاری را انجام بدهید یا هر چیزی را داشته باشید. می توانید هر چیزی را که انتخاب می کنید داشته باشید، مهم نیست که آن چقدر بزرگ باشد. دوست دارید در چطور خانه ای زندگی کنید؟  دوست دارید میلیونر باشید؟ دوست دارید چه شغلی داشته باشید؟ به دنبال موفقیت بیشتر هستید؟ چه چیزی را واقعاً می خواهید؟

من شاهد رخدادها و معجزات زیادی در زندگی مردم بودم، معجزات اقتصادی، معجزات درمان جسمانی، بهبود روانی و بهبود روابط اجتماعی. دلیل رخداد دادن تمام این ها دانستن روش به کارگیری این فیلم راز است. این راز بزرگ زندگی است. این فیلم راز جواب تمام چیزهایی است که تاکنون بوده است تمام چیزهایی که هست و تمام آن چیزی که روزی خواهد بود ( راف واندو امرسون، شاعر آمریکایی (۱۸۸۲-۱۸۰۳). احتمالاً در این مدت از خودتان پرسیده اید، که این فیلم راز چیست؟ من به شما خواهم گفت که چگونه این موضوع را درک کردم. ما همه با یک نیروی بی پایان کار می کنیم، همه ما قوانین کاملاً یکسانی زندگی خود را رهبری می کنیم، قوانین طبیعی کائنات به اندازه ای دقیق هستند که ما حتی کوچکترین مشکلی در ساخت سفینه های فضایی نداریم، ما می توانیم انسان ها را به ماه بفرستیم و می توانیم زمان فرود را با دقت کسری از ثانیه معین کنیم. مهم نیست که شما در هندوستان باشید یا در استرلیا، نیوزلند، استکهلم، لندن، تورنتو، مونترال و یا نیویورک، همه ما با یک نیرو کار می کنیم، یک قانون، آن جاذبه است، آن راز قانون جاذبه است. تمام چیزهایی که وارد زندگی شما می شوند را خودتان جذب می کنید و اینها به وسیله واقعیت ذاتی تصاویری که شما در ذهنتان دارید به سمت شما جذب می شوند. این چیزی است که به آن فکر می کنید، در واقع تمام آن چیزی را که در ذهن شما می گذرد، به سوی خودتان جذب می کنید. این را می توانید در بین بابلیان باستان مشاهده کنید. فکر می کنید که چرا یک درصد ممتاز از جامعه حدود ۹۶ درصد پولی را که بدست می آورند، در اختیار دارند. فکر می کنید این یک اتفاق است. نه این اتفاقی نیست این به این صورت طراحی شده است. آن ها چیزی را درک می کنند، آنها این راز را می فهمند و با شما با این فیلم راز آشنا خواهید شد.

ساده ترین تصوری که من می توانم از قانون جذب داشته باشم این است که خودم را در قالب یک آهنربا ببینم و می دانم چیزهای دیگر را با نیروی مغناطیس جذب کنم. اگر ساده تر بگوییم قانون جذب می گوید دو چیز مشابه همدیگر را جذب می کنند ولی در واقع در سطح افکار حرف می زنیم.

نقش ما به عنوان یک انسان پایبندی به افکارمان در مورد چیزهایی است که می خواهیم و باید کاملاً در ذهنمان روشن کنیم که چه چیزی می خواهیم؟ و از اینجاست که ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کائنات خواهیم کرد و آن قانون جذب است. شما چیزی را که بیشتر به آن فکر می کنید، جذب خواهید کرد. اگر شما چیزی را در ذهنتان ببینید به زودی آن را در مشتتان خواهید گرفت و این اصل را می شود به طور خلاصه در یک عبارت ساده گفت، افکار تبدیل به اجسام می شوند.

چیزی که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند این است که یک فکر فرکانس خاصی دارد، هر فکری یک فرکانس دارد، ما می توانیم یک فکر را اندازه بگیریم. به همین خاطر اگر شما یک فکر را بارها و بارها در ذهنتان بیارید مثل خریدن یک ماشین مدل جدید، بدست آوردن پولی که نیاز دارید، تاسیس یک شرکت، پیدا کردن نیمه گمشده آن وقت آن فرکانس را دارید به طور پیوسته منتشر می کنید.

افکار در حال فرستادن سیگنال های مغناطیسی هستند که امثالشون را به سوی شما جذب می کنند. خودتان را ببینید که در وفور نعمت زندگی می کنید، آن وقت است که جذبش می کنید. همیشه همین طور بوده است، هر دفعه جواب می دهد برای هر کس. ولی مشکل اینجاست که بیشتر مردم به این فکر می کنند که چیزهایی را نمی خواهند و تعجب می کنند که چرا برایشان رخ می دهد، آن هم بارها بارها.

قانون جذب هیچ اهمیتی نمی دهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به شمار میارید یا این که شما آن چیز را می خواهید یا اینکه نمی خواهید، قانون جذب فقط به افکار شما جواب می دهد. پس اگر شما جایی نشسته اید و به کوهی از بدهکاری ها نگاه می کنید و احساس بسیار بدی دارید، این همان سیگنالی است که دارید به کائنات عرضه می کنید. من احساس خیلی بدی دارم به خاطر این همه بدهکاری، شما دارید این را به خودتان اثبات می کنید، این را در تمام سطوح وجودتان حس می کنید.

بیشتر مواقع وقتی که مردم این راز بزرگ را درک می کنند، به خاطر افکار منفی که دارند وحشت وجودشان را فرا می گیرد. دو چیز هست که باید از آن مطلع شوید، اول این که امروزه به صورت علمی ثابت شده که فکر مثبت صدها بار قوی تر از یک فکر منفی است، پس همین تا حدودی می تواند این نگرانی را برطرف کند. شما در دنیایی زندگی می کنید که یک فاصله زمانی بر آن حکم فرماست و این واقعاً به نفع شماست. شما واقعاً نمی خواهید که در محیطی باشید که افکار شما فوراً پدیدار بشوند. رخدادها به زمان نیاز دارند و این واقعاً چیز خوبی است.

خوب پس باید سعی کنید که از افکارتان آگاهی داشته باشید، باید افکارتان را به دقت انتخاب کنید و از این کار لذت ببرید. برای اینکه شما شاهکار زندگی خودتان هستید، شما در واقع میکل آنژ زندگی خودتان هستید. مجسمه ای که شما دارید می سازید خودتان هستید و این کار را با افکارتان انجام دهید. من اینجا می خواهم یکم در مقابلتان بایستم و بگم چرا شما آنها را جذب کردید و این یکی از سخت ترین فرضیاتی است که باید باور کنید. ولی وقتی که آن را پذیرفتید زندگی تان را تغییر خواهید داد. این قسمت عمده ای از همان راز بزرگی است که به شما گفته شد. بیشتر ما ندانسته جذب می کنیم ما فکر می کنیم هیچ کنترلی روی این جریان نداریم، افکار ما خود محور عمل می کنند، همین طور احساساتمان و در نتیجه همه چیز ناخواسته سر راه ما قرار می گیرد.

حالا که برای اولین بار این فیلم راز را می شنوید ممکن است احساس کنید که خوب حالا از این بعد باید مراقب افکارم باشم این حتماً کار خیلی سختی خواهد بود. خوب اول کار این طور به نظر خواهد آمد ولی جذابیت موضوع از همین جا شروع می شود. ما نمی خواهیم شما را تشویق به کنترل و نظارت بر افکارتان کنیم، یک چنین کاری آدم را دیوانه می کند. افکار بسیار متعددی هستند که به سمت شما می آیند آن هم از منابع متعدد و متفاوت در مورد موضوعات مختلف. اینجاست که سیستم راهنمایی حسی شما وارد عمل می شود. احساسات شما سیستم راهنمایی احساسی شما هستند که به شما کمک می کند تا بفهمید به چه چیزی فکر می کنید.

افکار شما احساساتتان را پدید می آورد. احساسات نعمت بزرگی است که ما داده شده است که باعث می شود بفهمیم چه چیزی را جذب می کنیم. از دیدگاه ما تنها دو احساس وجود دارد، یکی احساسات خوب و دیگری احساس بد است. شما روی آنها اسم های بسیار متفاوتی می گذارید ولی اساساً تمام آن احساسات منفی چه اسم آن را احساس گناه، عصبانیت، ناامیدی همه یک احساس یکسان برایتان دارند و احساس خوبی نمی کنید و تمام آنها مثل یک راهنما می مانند که می گویند آن چیزی که الان دارید به آن فکر می کنید و آن چیزی که واقعاً می خواهید هم جهت نیست.

به بیان دیگر دیگر به آن فرکانس بد یا ارتعاش بد یا هر چیزی که می خواهید اسم آن را بگذارید گفته می شود. همین الان می توانید شروع کنید احساس سلامتی می توانید شروع کنید احساس ثروت را، می توانید شروع کنید عشقی را که شما را دربرگرفته، احساس کنید حتی اگر وجود ندارد و اتفاقی که می افتد این است که جهان هستی به ترانه وجود شما پاسخ خواهد داد. کائنات به طبیعت آن احساس درونی پاسخ خواهد داد و آشکار خواهد شد. به این دلیل که شما اینطور احساس می کنید.

چیزی که فکر می کنید و چیزی که احساس می کنید و چیزی که پدیدار می شود همیشه یکسان هستند، تمام دفعات. روی فکر و احساستان تمرکز می کنید این همان چیزی است که شما دارید به زندگی تان جذب می کنید می خواهد چیزی باشد که شما می خواهید یا نه. قبول کردن قانون جذب سخت است، ولی وقتی بتوانیم خودمان را در برابر آن آزاد بگذاریم پیامدهای آن فوق العاده است. به این معنی که هر چیزی که افکار در زندگی شما انجام داده است را می شود بازگرداند به وسیله ی تغییر در آگاهی شما.

شما جهان خود را می سازید، همین طور که در آن پیش می روید (وینستون چرچیل). خیلی مهم است که شما احساس خوبی داشته باشید زیرا احساس خوب است که به عنوان یک سیگنال تمام جهان فرستاده می شود و شروع به جذب همانندی خودش به سمت شما می شود. شما هر چه قدر احساس بهتری داشته باشید بیشتر می توانید چیزهایی را جذب کنید که به شما حس خوبی می دهند و می توانند همچنان شما را بالاتر و بالاتر ببرند.

خیلی از مردم می پرسند که نقش آن ها در این روند خلقت چیست؟ و نقش جهان هستی در آن چیست؟ خوب بیایید برای یک لحظه به این موضوع نگاه کنیم، بیایید از داستان علاالدین و چراغ جادو برای این کار استفاده کنیم. می دانیم که علاالدین چراغ جادو را پیدا می کند و گرد و غبار آن را می گیرد و ناگهان غول چراغ ظاهر می شود. غول چراغ همیشه فقط یک چیز را تکرار می کند، فرمانبردارم سرورم. می دانید که الان ما فکر می کنیم آن سه آرزو داشت ولی اگر شما ردپای داستان را تا مبداش دنبال کنید می بینید که به هیچ وجه این طور نیست، محدودیتی وجود ندارد. حالا بیایید این داستان را درنظر بگیریم و گسترش دهیم و در زندگی شما به کار بگیریم. بیاد بیارید که علاالدین همیشه کسی که دنبال خواسته هایش است و در اینجا جهان هستی را داریم که در قالب غول چراغ ظاهر می شود و در آداب و رسوم مختلف به عناوین مختلفی هم نامگذاری شده است، فرشته نگهبان، من برتر. در واقع هر اسمی می  شود روی آن گذاشت، شما هر چیزی که از نظرتان بهتر است صداش کنید ولی تمام مکاتب به ما گفته اند که یک چیزی بزرگتر از ما  وجود دارد و غول چراغ همیشه یک حرف را می زند، فرمانبردارم سرورم.

خوب پس بهتر است که اینجا بگوییم روند خلقت یک فرآیند سه مرحله ای است، قدم اول این است که شما باید چیزی را که می خواهید را طلب کنید، برای این طلب کردن و خواستن نیازی به کلمات ندارید. در واقع جهان هستی اصلاً به کلمات شما گوش نمی دهد، کائنات کاملاً به افکار شما پاسخ می دهد.

واقعاً چه چیزی را می خواهید، بشینید و آن را روی یک برگه کاغذ بنویسید، آن را با یک جمله مضارع شروع کنید. شاید بد نباشه این طور شروع کنید، من خیلی خوشحالم و شکرگزارم…. فقط توضیح بدهید که دوست دارید زندگی تان چگونه باشد. و این خیلی هم جالب است مثل این که دنیا یک کاتالوگ است در دستان شما. و شما همین طور که آن را ورق می زنید می گویید خوب من دوست دارم این تجربه را داشته باشم و دوست دارم این محصول را خریداری کنم و می خواهم یک همچین فردی را ملاقات کنم. انگار که شما دارید به جهان هستی سفارش می دهید. واقعاً به همین سادگی است.

قدم دوم جواب دادن است، جوابی به آن درخواستی که شما دارید و این کاری نیست که شما با وجود جسمی تان انجام بدهید. این قدم را جهان برای شما انجام می دهد. تمام نیروی های کائنات به افکاری که شما آن ها را پدید آوردید پاسخ می دهند، فرمانبردارم سرورم و جهان هستی شروع می کند به شکل گرفتن که به تواند آرزوی شما را برآورده بکند. اکثر ما هرگز به خودمان اجازه ندادیم که آن چیزی را که واقعاً دلمان می خواهد طلب کنیم. چون نمی توانیم تشخیص دهیم این کار چطوری می تواند انجام شود.

اگر کمی تحقیق کنید برایتان اثبات خواهد شد که هر کسی تا کنون توانسته موفق به کاری شود اصلاً نمی دانسته است که چطور باید با آن کار روبرو شود. فقط می دانسته که باید آن کار را انجام دهد. نیازی نیست که بدانید همه چیز چطور پیش می رود. نیازی نیست که بدانید جهان هستی چه شکل جدیدی به خودش خواهدگرفت. خوب نمی دانید چطور؟ به شما نشان خواهیم داد. شما روش آن را جذب خواهید کرد.

خوب بعضی از دوستان می گویند حتماً یک چیزی این وسط دچار اشکال شده است چون من میدونم که دارم چه چیزی را می خواهم پس کجاست چرا نمی آید. و ما به آن ها می گوییم شما طلب می کنید شما قدم اول را کامل می کنید درست است، کار دیگری جز این نمی توانید انجام دهید و جهان هستی هم دارد به آن جواب می دهد. ولی یک قدم دیگر هم هست که باید یاد بگیرید که همان قدم سوم است و به آن مرحله دریافت گفته می شود.

این به این معنی است که شما باید خودتان را هم جهت با چیزی قرار بدهید که دارید طلب می کنید. وقتی که شما با آن چیزی که می خواهید هم جهت هستید احساس فوق العاده ای می کنید. این همان شور و اشتیاق است همان قدر چیزی را دانستن این همان احساس و عواطف شماست.

ولی وقتی شما احساس ناامیدی، ترس یا عصبانیت می کنید این ها نشانگرهای قدرت مندی هستند از این که شما هم با آن چیزی که طلب می کنید هم جهت نیستید. وقتی شروع به درک این کنید که همه چیز وابسته به احساسی است که شما دارید و شروع کنید به پیش بردن افکارتان بر مبنای احساسی که برایتان به وجود می آورند، کم کم احساس درستش را پیدا می کنید و آن وقت است که با آن یکی شده اید و حالا نوبت این است که آن چیز در زندگی شما پدیدار بشود. و هنگامی که این رویا را به یک واقعیت تبدیل کردید شما در یک موقعیت قرار می گیرید که می توانید رویا های بهتر و بزرگتری بسازید و همان فرآیند خلقت است. می توانید کارتان را از هیچ شروع کنید، و از دل هیچ چیز و هیچ راهی ، راهی را پیدا خواهید کرد. به این فکر کنید که ماشینی که در شب حرکت می کند چراغ هایش فقط ۱۰۰ متر جلو را روشن می کند ولی با اینحال شما می توانید تمام فاصله بین کالیفرنیا تا نیویورک را طی کنید آن هم در تاریکی شب. در زندگی هم به همین منوال برای ما روشن می شود. فقط باید مطمئن باشیم ۱۰۰ متر بعدی به زودی نمایان خواهد شد ۲۰۰ متر بعدی هم بعد از خواهد آمد، زندگی شما هم همین طور آشکار خواهد شد و خواه یا ناخواه شما را به مقصد خواهند رساند این چیزی است که شما دقیقاً می خواهید، شما می توانید به آن برسید. نخستین قدم را با ایمان بردارید نیازی نیست که تمام راه پله را ببینید، کافی است که نخستین قدم را بردارید (دکتر مارتین لیترکینگ).

خوب چیز دیگه که مردم به آن فکر می کنند این است که چقدر آن ماشین یا آن رابطه اجتماعی، پول یا هر چیزی که شما می خواهید، پدیدار شود. خوب قانون ثابت و مستندی نیست که مثلاً ۳۰ دقیقه، ۳ ساعت یا سه روز، بیشتر مسئله اینجاست که خود شما چقدر با جهان هستی هم جهت هستید.

اندازه برای کائنات مهم نیست از دیدگاه علمی جذب کردن چیزی که ما آن را بزرگ می دانیم به هیچ وجه سخت تر از آن نیست که ما آن را کوچک می دانیم. کائنات تمام کارهایی را که انجام می دهد بدون هیچ تلاشی انجام می دهد. چمن برای رشد تلاشی می کند هیچ زحمتی در کار نیست. این همش یک طراحی بی نظیر است. همه چیز به این بر می گردد که این بالا چه چیزی می گذرد این تفاوت را ما در ذهنمان ایجاد می کنیم. مثلا می گویید این چیز بزرگی است پس باید بیشتر زمان ببرد و این یکی کوچک است شاید یک ساعت برای آن کافی باشد. می بینید اینها قانون هایی هستند که ما تعیین می کنیم ولی در نظر کائنات هیچ قانونی وجود ندارد. بعضی مردم با چیزهای کوچکتر راحتتر کنار می آیند، برای همین بعضی ها با یک چیز کوچک شروع می کنند مثلاً یک فنجان قهوه، امروز تصمیم بگیریم به خودمان قهوه بدهیم.

تصور کنید با یک دوست قدیمی که مدت زیادی است ندیده اید صحبت می کنید. یک دفعه یک نفر راجع به آن فرد حرف می زند، یا خودش به شما تلفن می کند، یا نامه آن می رسد. بسیاری از مردم احساس می کنند، در میان شرایط فعلی شان گیر کرده اند یا زندانی یا محدود شده اند، من سعی دارم این نکته را بگم که شرایط فعلی شما هر چی که باشد فقط واقعیت زندگی شماست و واقیت فعلی در نتیجه دیدن این این فیلم و شروع به استفاده از آن شروع به تغییر خواهد کرد.

بعضی وقت ها این طور به نظر می آید که شما گیر کرده اید ، این به خاطر این مسئه است که شما با تفکر به موضوعات فعلی بیشتر و بیشتر ادامه می دهید و به همان خاطر انتظار می رود که همان نتایج را بگیرید. باز هم بیشتر و بیشتر. دلیلش هم این است که اکثر مردم افکارشان را به عکس العمل نشان دادن به چیزهایی که می بینند اختصاص می دهند. ببینید اگر شما فقط به آن چیزی که هست نگاه کنید پس فقط دارید به آن چیزی که هست فکر می کنید، و هنگامی که دارید به آن چیزی که هست فکر می کنید، قانون جذب هر چه بیشتر از آن چیز به شما می دهد. و بعد اگر شما به آن چیزی که هست نگاه کنید، پس فقط دارید به آن چیزی که هست فکر می کنید، قانون جذب بیشتر از همان را به شما می دهد و مدام تکرار می شود. یک راهی را پیدا کنید که به آن چیزی که دارید از یک نقطه نظر متفاوت نزدیک شوید.

بیشتر مردم به شرایط فعلی شان نگاه می کنند و می گویند این من هستم ولی در واقع این شما نیستید این چیزی است که قبلاً بودید. بیایید همین الان نگاهی به شرایط و روابط فعلی شما بیندازیم، بیایید الان فرض کنید که پول زیادی داخل حساب بانکی تان ندارید یا مثلاً روابط اجتماعی که می خواهید ندارید یا مثلا ً سلامتی و تناسب اندامتان آن چیزی نیست که می خواهید. این پیامد باقی مانده افکار گذشته شماست.

خوب پس ببینید ما همواره داریم در همین باقی مانده افکار و اعمالی که در گذشته مرتکب آن ها شده ایم، زندگی می کنیم. وقتی شما به حال و روز فعلی تان نگاه می کنید و خودتان را بر مبنای آن تعریف می کنید، خودتان را محکوم کرده اید به داشتن همین حال و روز در آینده. هر آنچه ما هستیم نتیجه افکاری است که ما داشته ایم(بودا). خوب پس حالا چه کاری می توانید انجام دهید که با آن شروع کنید و زندگی تان را تغییر بدهید. ما به شما چند نکته پیشنهاد می کنیم.

شروع کنید به تهیه فهرستی از چیزهایی که از داشتن آن ها شکرگزار هستید. با این شروع کنید چون این کار انرژی تان را بالا می برد. شروع می کند به تغییر دادن افکارتان. اگر قبل از این تمرین شما گرایش به چیزهایی که ندارید داشتید و شاید تمرکز بر روی شکایت کردن داشتید، وقتی شما این فیلم راز را انجام بدهید شروع به حرکت در مسیری متفاوت می کنید.

شکرگزاری قطعاً روش آوردن فراوانی به زندگی شماست. وقتی مردی برای همسرش کاری می کند و از آن قدردانی می شود، آن مرد دوست دارد بیشتر انجام بدهد. مسئله همیشه این قدردانی است، آن همه چیز را جذب می کند، همه چیز به کمکتون می آید. من سال هاست دارم می گویم که هر چیزی که فکر کنید و بابتش تشکر کنید سراغمان خواهد آمد. این همان احساسی است که باید داشته باشیم و درمورد خودم باید بگویم، تمرین بسیار خوبی بوده است که صبح بیدار بشوم و بگویم متشکرم. هر روز صبح وقتی پاهایم را زمین می گذارم، می گویم متشکرم و بعد شروع کنم به کارهایی که بابتشان شکرگزارم. وقتی دندانهایم را مسواک می زنم، کارهایی که صبح انجام می دهم فقط به آن چیز ها فکر نمی کنم بلکه اجرا می کنم و آن احساس شکرگزاری در وجودم حس می کنم.

وقتی که فیلم راز و قانون جذب را یاد گرفتم می خواستم که واقعاً آن را به کار ببندم و ببینم که واقاً درست است، می دانید چه اتفاقی می افتد؟ سال ۱۹۹۵ شروع کردم به درست کردن یک چیزی به نام تابلو تجسم که آن چیزهایی را که می خواستم به آن برسم، و آن چیزهایی را که می خواستم جذب کنم. مثل یک ماشین، ساعت یا همسر رویاهام درنظر می گرفتم و عکسی از آن چه که می خواستم روی این تابلو که تابلو تجسم می گفتم، می چسباندم. و هر روز داخل دفتر می نشستم و این تابلو نگاه می کردم و شروع می کردم به تجسم و واقعاً به این حس می رسیدم و به همه آنها دست پیدا کردم. داشتیم برای اسباب کشی آماده می شدیم، و تمام اثاثیه و جعبه ها را در انبار می گذاشتیم، و در طی ۵ سال من ۳ بار اسباب کشی کردم، و در آخر هم به کالیفرنیا رفتم، و خانه ای را خریدم و حدود یک سال هم تعمیرش کردم و تمام اثاثیه ام را به این خانه آوردم، یک روز حدود ساعت ۷ صبح پسرم آمد داخل دفتر من و یکی از جعبه هایی که ۵ سال بود بسته بندی شده بود درست جلوی در بود، و پسرم آمد داخل و نشست روی آن جعبه و شروع کردن به کوبیدن روی جعبه، و من گفتم عزیزم می شود لطفاً بس کنی، من واقعاً دارم اینجا کار می کنم، پسرم گفت چی داخل این جعبه است پدر؟ خوب عزیزم این ها تابلو تجسم هستند. پسرم گفت: تابلو تجسم دیگه چیه؟ من گفتم خوب آن یک جای است که من هدف هایم را روی می چسبانم، عکس هاشون را جدا می کنم و می چسبانم به عنوان چیزی که می خواهم در زندگی بدست بیارم، خوب البته او ۵ سالش بود و این را نمی فهمید و من گفتم بگذار نشان بدهم پسرم، این طوری راحت می فهمی چی میگم. من جعبه را باز کردم و هنگامی که تابلو تجسم را بیرون کشیدم یک عکسی آنجا بود که من ۵  سال پیش تجسمش کرده بودم. و آن چیزی که خیلی برای من تکان دهنده بود این بود که ما داشتیم در آن خانه زندگی می کردیم، نه یک خانه مثل آن، من خانه رویاهام را خریدم، بازسازی کردم، و حتی این را نمی دانستم، ومن به آن خانه نگاه کردم و شروع کردم به گریه، به خاطر این که خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم، چرا داری گریه می کنی؟ عزیزم بالاخره فهمیدم که قانون جذب چگونه عمل می کند. بالاخره قدرت تجسم را درک کردم، حالا کاملاً درک می کنم آن چیزهایی را که خواندم همه آن چیزهایی را که با آنها کار کردم، در تمام عمرم، که چطور آن شرکت ها را تاسیس کردم، در مورد خانه هم همین اتفاق افتاد، و من خانه رویاهایم را خریدم و خودم هم خبر نداشتم.

تخیل همه چیز است، تخیل پیش درآمدی از جاذبه های زندگی است(آلبرت انیشتین). تصمیم بگیرید چه چیزی می خواهید، ایمان داشته باشید که می توانید چیزی را شایستگی آن را دارید بدست بیارید و ایمان داشته باشید که برای شما امکان پذیر است و بعد هر روز برای چند دقیقه چشمانتان را ببندید و داشتن آن چیزهایی را که می خواهید تجسم کنید واحساس داشتن آن ها را بخوبی تصور کنید. از آن بیایید بیرون و به چیزهایی فکر کنید که الان به خاطرشون شکرگزارید و واقعاً از آن لذت ببرید و بعد روزتان را ادامه دهید.

هر آنچه را که ذهن انسان بتواند درک کند، می تواند بدست بیاورد (کلمنت استون). وقتی که من با استون کار می کردم می گفت: می خواهم یک هدف را مشخص کنی که آن قدر بزرگ باشد که اگر به آن برسید از تعجب خشکت بزند. فقط باید این را بدانی که به خاطر چیزی که من به تو یاد دادم توانستی به این هدف برسی. خوب آن موقع من حدود سالی ۸۰۰۰ دلار درآمد داشتم، و به دلیلی می خواستم هدفی را انتخاب کنم که بشود ارزش مشخصی برای آن قائل شد، پس من گفتم می خواهم صد هزار دلار در یک سال در بیاورم و هیچ ایده ای هم نداشتم که چطور این کار را انجان بدهم. هیچ استراتژی و هیچ امکانی را تصور نمی کردم ولی با خودم گفتم من می توانم و اعلام می کنم، واضح بیان می کنم و به آن ایمان خواهم داشت. طوری رفتار می کنم که انگار اتفاق افتاده است و منتشرش می کنم و من این کار را کردم. یکی از چیزهایی که او یادم داد این بود که هر روز چشمانم را ببندم و اهدافم را تجسم کنم، به شکلی که الان به آن ها رسیدم. من هم برای خودم یک اسکناس ۱۰۰ هزار دلاری درست کرده بودم که آن را به سقف چسبانده بودم. این طوری آن اولین چیزی بود که بعد از بیدار شدنم می دیدم. و به من یادآوری می کرد که خواسته من این است و بعد من چشمهایم را می بستم و داشتن این ۱۰۰ هزار دلار را تجسم می کردم، روش زندگی ام را. جالب این بود که در ۳۰ روز آینده هیچ اتفاق خاصی نیفتاد، خیلی ناگهانی وقتی زیر دوش بودم، یک ایده ۱۰۰ هزار دلاری به ذهنم رسید، من یک کتاب داشتم که خودم آن را نوشته بودم، و به خودم گفتم اگه بتوانم ۴۰۰ هزار نسخه از کتابم را هر کدام ۲۵ سنت بفروشم، آن وقت ۱۰۰ هزار دلار گیرم میاد. خوب کتاب که آماده بود ولی من هرگز این فکر را نداشتم. فکر می کنم یکی از رازها هم همین باشد. وقتی شما افکار الهام شده ای دارید باید به آن ها اعتماد کنید و باید به آن ها عمل کنید. خوب ولی من نمی دانستم چطور باید این کار انجام بدهم، نمی دانستم که چطوری می توانم ۴۰۰ هزار نسخه را بفروشم، هرگز این کار را نکرده بودم. و بعد من مجله نشنال اینکوایر را در سوپر مارکت دیدم، من آن را میلیون ها بار دیده بودم ولی فقط به عنوان پس زمینه ولی ناگهان آن به طرف من پرید و تصویر اصلی شد.

من فکر کردم اگر خواننده های این مجله در مورد کتاب من بدانند مسلماً ۴۰۰ هزار آن را خواهند خرید. کتاب زیبایی بود می خواهم با شما مصاحبه کنم. بگذارید کارتم را به شما بدهم، خبرنگار کجا هستید؟ من آزاد کار می کنم، مقالتم را می دهم به نشنال اینکوایر. یاد سریال ماجراهای باور نکردنی افتادم. فهمیدم این واقعیت دارد. بعد آن مقاله چاپ شد و فروش کتاب من شروع کرد به بالا رفتن. ولی نکته ای که می خواهم بگویم این است که من داشتم تمام این اتفاقات و آن خبرنگار را به زندگی ام جذب می کردم. خلاصه این که من آن سال ۱۰۰ هزار دلار را بدست نیاوردم، من۹۲۳۲۷ دلار درآوردیم ولی فکر می کنید که افسرده شده بودیم و می گفتیم نه جواب نمیده، نه ما می گفتیم خدایا این شگفت انگیزه. و حتی همسرم به من گفت وای اگر این برای ۱۰۰ هزار دلار عمل می کند، فکر می کنی برای یک میلیون دلار هم باشد و من گفتم نمیدانم، فکر کنم بشود، بیا امتحانش کنیم. و ناشر من در واقع برایم یک چک نوشت، آن چک حق تالیف بود، برای اولین کتاب سوپ مرغ برای روح. او یک صورت خندان هم زیر امضاش کشیده بود، چون اولین چک یک میلیون دلاریش بود. پس من از تجربه خودم آگاهم چون خودم می خواستم امتحانش کنم که آیا واقعاً این راز عمل می کند. ما آن را به آزمایش گذاشتیم و آن کاملاً عمل کرد. و حالا من زندگی ام را به همین روش ادامه می دهم، تمام روزهایم را.

خوب من می توانم فکر کنم که خیلی که الان دارند این فیلم را می بینند، چی فکر می کنند؟ چطور می توانم پول بیشتری را به زندگی ام جذب کنم؟ چطور می توانم بیشتر از آن اسکناس های سبز گیر بیارم؟ چطور می توانم ثروت و مکنت بیشتری فراهم کنم؟ چطور وقتی شغلم را دوست دارم با مشکل بدهکاری مواجه بشوم و این باور را که ممکن است سقفی برای پولی که من در می آورم وجود داشته باشد چون من دارم از طریق شغلم پول در می آورم. من چطور می توانم بیشتر در بیاورم؟ قصدش را داشته باشید، این بر می گردد به چیزهایی که ما در طول این برنامه داشتیم در موردش صحبت می کردیم.

وظیفه شما این است که آن چیزی را که می خواهید از کاتالوگ کائنات انتخاب و اعلام کنید. خوب اگر پول یکی از این هاست بگویید دوست دارید چقدر داشته باشید؟ من دوست دارم که ۲۵ هزار دلار درآمد غیرمنتظره داشته باشم، آن هم در ۳۰ روز آینده یا هر جور آرزویی که دارید. اگر مردم هدفشان خلاص شدن از بدهکاری است، این شما را تا ابد بدهکار می کند. آن چیزی را که به آن فکر می کنید جذب خواهید کرد، شما می گویید آن خلاص شدن از قرض است، اگر دارید به بدهکاری فکر می کنید، بدهکاری را جذب می کنید. یک برنامه قبوض اتوماتیک طراحی کنید و شروع کنید به تمرکز بر روی ثروت.

مردم به من می گویند من دوست دارم درآمدم را سال آینده دو برابر کنم ولی بعد که به اعمالشان نگاه می کنیم، می بینیم آن ها کارهایی را که برای این هدف لازم است را انجام نمی دهند. و آن وقت فوری برمی گردند و می گویند من نمی توانم پول آن را بدهم، خوب باشد، می دانید کائنات چه چیزی می گوید: فرمانبردارم سرورم.

وقتی که اولین بار راز را فهمیدم، برایم قبض می آمد، هر روز یک دسته قبض لای روزنامه ها برایم می آمد و من فکر می کردم چطور می توانم این را تغییر بدهم. قانون جاذبه بیان می کند که آن چیزی را که روی آن تمرکز کنید بدست می آورید. پس من یک صورتحساب بانکی گرفتم روی مجموع موجودی را لاک گرفتم و یک موجودی جدید را جایگزین آن کردم. دقیقاً همان مقداری را که دوست داشتم داخل بانک داشته باشم را آن جا نوشتم. خوب چی می شود اگر تجسم کنم که با نامه هایم یک دسته چک برایم می آید. بعد از تجسم کردم که یک دسته چک برایم با نامه ها آمده است. کمتر از یک ماه همه چیز شروع به تغییر کرد و این خیلی جالب است. امروز دیگر فقط در نامه ها برایم چک می آید. چندتا قبض هم می آید ولی بیشتر از قبض ها برایم چک می آید.

من با این فکر بزرگ شده بودم که باید برای پول سخت کار کرد و بعد من این فکر را با این عوض کردم که پول راحت بدست می آید. پس بدانید که این برو و بیا ها مثل داخل مسابقات تنیس وجود خواهد داشت. وقتی که موضوع ایجاد ثروت به وجود می آید، ثروت یک قرارداد ذهنی است. همه آن به این بر میگردد که شما چطور فکر کنید. من می توانم بگویم که ۸۰ آموزش هایی که من به صورت خصوصی به افراد می دهم در مورد روانشناسی آنها و نحوه تفکر آن هاست. و می دانم وقتی افراد این را می شنوند می گویند وای شما می توانید ولی من نمی توانم، هر انسانی قابلیت تغییر در برقراری روش ارتباط و تعاملش با پول را دارد.

در حقیقت تنها یک رودخانه خوشبختی است که جریان دارد، رودخانه ای از انرژی مثبت و خالص است و هر آنچه ما می شناسیم، فقط سرشار است از آن. این جهانی است که بر مبنای خوشبختی ساخته شده است و این خوشبختی بی حد و مرز وجود دارد و هنگامی که شما اجازه می دهید که این رودخانه جریان پیدا کند، با تمام وجود احساس بسیار بسیار خوبی خواهید داشت.

مطالب پیشنهادی:

اشتراک گذاری
2 پاسخ
  1. بنده حقیر پروردگار
    بنده حقیر پروردگار says:

    باعرض سلام وادب واحترام،بسیار مطالب مفید آموزنده وارزشمندهستند،باسپاس فراوان ،امیدوارم همیشه شاد وپیروز باشید درپناه پروردگارمهربان ،یاعلی

    پاسخ دادن

ارسال یک پاسخ

می خواهید در گفتگو ها شرکت کنید؟
Feel free to contribute!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *